تقدیم به کوچه گرد کوفه

 

عشق تو کوچه گرد کرد مرا، این من از همیشه تنها تر

دست ها مثل مر تضی، بسته،چشم هایم شبیه زهرا ، تر

 

شهر در انتظار رویت توست،همه از روی بام چشم به راه

چون قرار است ماه من روزی، باشی از روی نیزه پیداتر

 

شهر در انتظار رویت توست، همه آماده ی پذیرایی

همه ی شهر حاضرند ولی، بام ها ،سنگها، مهیاتر

 

چه کند کاروان اگر کوفه...؟چه کند کاروان اگر در شام...؟

این همه پرسش بدون جواب، و یکی از یکی معما تر

 

می شود دید هر کجا حتی،بین این کاسه آب،عکس تو را

با لب خشک می شود حالا،آخر قصه ام چه زیبا تر

 

     و جمعه ها همه رفتند تا به تو برسند...