تقدیم به کوچه گرد کوفه
عشق تو کوچه گرد کرد مرا، این من از همیشه تنها تر
دست ها مثل مر تضی، بسته،چشم هایم شبیه زهرا ، تر
شهر در انتظار رویت توست،همه از روی بام چشم به راه
چون قرار است ماه من روزی، باشی از روی نیزه پیداتر
شهر در انتظار رویت توست، همه آماده ی پذیرایی
همه ی شهر حاضرند ولی، بام ها ،سنگها، مهیاتر
چه کند کاروان اگر کوفه...؟چه کند کاروان اگر در شام...؟
این همه پرسش بدون جواب، و یکی از یکی معما تر
می شود دید هر کجا حتی،بین این کاسه آب،عکس تو را
با لب خشک می شود حالا،آخر قصه ام چه زیبا تر
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط رضا چیذری
|